|
مرو ای دوست مرو ای دوست... مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو...... + 86/08/30 23:52 بهار(آن شرلی!) |
زندگی را می میرانم در خود اگر دنیای پاکم را در همین چند بهار... خدا برایت خواسته باشد تو باید زنده بمانی برای زنده ماندن من... خدایاااااااااااااااااااااااااااا + 86/08/29 18:5 بهار(آن شرلی!) |
دارم فکر می کنم ... به همین سه نقطه"..." مگر نمی دانی! هر چه خدا بخواهد همان می شود "آدمک ها قدرت رهایی قلبم را از شب چشمان تو ندارند..." من ایمان دارم به بودنت حتی در نبود. + 86/08/28 23:23 بهار(آن شرلی!) |
به دروغ باز شدن لب های تو به دروغ باز شدن لب های من… چه فرقی می کند؟! واقعیت این است که چشمانمان با دروغی شیرین تر ازحقیقت + 86/08/27 19:20 بهار(آن شرلی!) |
پروانه دل من در شب چشمان تو... پر گشود... خاکستر پروانه دل را ... نه تو... که هیچ کس... هیچ کجایی دیگر نخواهد دید. + 86/08/21 11:55 بهار(آن شرلی!) |
این همه راه که با هم آمدیم هیچ ثانیه اش بیهوده نبود بجز 60 دقیقه ای که به یاد نمی آورم! و می گویند: برای تو پر بود از دل واپسی! مگر من جایی را جز شب چشمان تو بلدم؟! که تو... + 86/08/20 10:49 بهار(آن شرلی!) |
باورم نمی شود ... که شب چشمان تو... برای من جایی نداشته باشد! + 86/08/13 8:1 بهار(آن شرلی!) |
آنقدر دنیای کوچکم را عاشق شده ام... که حتی در رفتنت با تو باشم و صبور! حتی بی صدا تر از همیشه + 86/08/12 19:39 بهار(آن شرلی!) |
آدمک ها... خواب هزاران ساله شدن...اندام خشکیده ام را خواهند دید باتو... من در شب چشمان تو... آرام شدم...بیدارم نکن! + 86/08/10 15:28 بهار(آن شرلی!) |
وقتی سرفصل درس های من... دلتنگی است برای شب چشمان تو! استاد به چه کارم می آید؟ استاد من زمینی نیست. + 86/08/08 19:24 بهار(آن شرلی!) |
امشب می خواهم در شب چشمانت با لب های دوخته ی دلم فقط سکوت کنم + 86/08/06 18:37 بهار(آن شرلی!) |
اگر من فقط 1 روز ... فقط 1 روز دیگر از این زندگی سهم داشته باشم باز هم شب چشمانت برایم آن سوی دریا پنهان است؟ + 86/08/05 14:13 بهار(آن شرلی!) |
پنجاه دقیقه به تو فکر کردم و محو شدم در تو... و پنجاه ثانیه به اینکه امشب کسی در شب چشمانت خیره شود... ویران شدم! + 86/08/03 19:52 بهار(آن شرلی!) |
تصورت میکنم امشب... کت و شلوار طوسی با خط هایی به رنگ پیراهنت و کراواتی که تخت چسبیده به سینه ات... ... به... ... چقدر زیبا شدی که من حتی در ندیدنت از این دورها... با شب چشمان تو ...مست شدم... برایت چهار قل می خوانم تا سحر مراقب دنیای من باش + 86/08/03 0:29 بهار(آن شرلی!) |
در نبود تو در لحظه من می مانم و... تکرار تکراری ها... در شب چشمان تو... + 86/08/02 8:55 بهار(آن شرلی!) |
تصور کن... 24 ساعت... از شب چشمان تو دور مانده ام...و... بوسه ای بر لب من جامانده... لبم سنگین شده! + 86/08/01 21:27 بهار(آن شرلی!) |
دیشب بعد از امروز شدن با شب چشمان تو خوابیدم در خستگی های تو... و امروز باز هم ... همان مقیاس فاصله... + 86/08/01 12:21 بهار(آن شرلی!) |
موافقی از حالا … تا رسیدن به شب چشمان تو… تا دنیای من… آرام بخوابیم؟! + 86/08/01 3:24 بهار(آن شرلی!) |
|
| ||||||