تبليغاتX
دنیای من، شب چشمان تو

دنیای من، شب چشمان تو

می بینی از بهانه ی ...

Silent بودن گوشی من!

چه هدیه ی قشنگی گرفتم

از دلت؟!!!!!!!!!برای عید!

پیراهن سیاه بر تن می کنم

و قفل سکوت می زنم برلب.

+ 86/09/30 11:28 بهار(آن شرلی!) |


دارم می بینم ...

آرام آرام رفتنت را...

اما چیزی نمی گویم

و عاشقانه سکوت می کنم

+ 86/09/29 20:55 بهار(آن شرلی!) |


تپش های قلب تو...

که تند می شود

نفس های من...

نزول می کند

+ 86/09/29 20:29 بهار(آن شرلی!) |


کوله ام را برمی دارم

و پاهایم را مشتاقانه با راهی

پر از حس آرامش همراه می کنم

با گذشتن از آسمان آبی شهر مان

می رسم به ...

پاک ترین بید مجنون وطنمان.

...

دور و برم پر است از آدم هایی که...

با یک دنیا غم و غصه و راز و نیاز

به سوی او می روند...

تا شفاعتشان کند پیش خدا

بعد از اذن دخول،یک قدم جلو می گذارم

و بی اختیار دستم ...

گرمای قلبم را حس می کند

و سرم از دیدن ...

وسعت گنبد طلایی اش خم می شود

و لبانم آگاه و بی ریا درود می فرستد

بر هشتمین بید مجنون ها...

آن وقت است اگر ...

دستان لطیف نیلوفرها ...

تو را در آغوش کشند

در نور پرواز می کنی

اینجا همه چیز یکسان است

مهم این است که...

ریشه در خاک آمده باشی.همین!

لبخندی فرح بخش در

بند بند وجودم می دود

بالا پوش سبز شفافی را...

هدیه ام می کند و با لبخندی

به وسعت یک طلوع به ...

"الله اکبرها" نزدیکم می کند.

من همچنان مجذوب و اینجا...

نورانی تر از تمام لحظه های نور...

یا علی ابن موسی الرضا...

+ 86/09/28 20:15 بهار(آن شرلی!) |


یا غریب الغربا...

+ 86/09/22 9:31 بهار(آن شرلی!) |


من پیاده م ی ش و م ...

تو ...به من...

راه را نشان بده!

+ 86/09/20 23:48 بهار(آن شرلی!) |


دکتر...

منطق سرش نمی شه

حرف می شنوه اما گوش نمی ده...

خوب و  بد رو تشخیص می ده

اما خوب و بد با چشماش

فراموش می شه!

دردم زیاد شده...

تجویزتون چی ؟

 

+ 86/09/19 20:31 بهار(آن شرلی!) |


دلم گرفت ز بی صدایی دل

دلم گرفت از این  سکوت

دلم گرفت ازاین همه  بود و نبود

دلم گرفت از این خیال

دلم گرفت از خنده های پر ز بغض

...

بزار ساکت بمونم من برات

دلم شاید آروم بگیره...

 

 

+ 86/09/19 1:30 بهار(آن شرلی!) |


نگو:...

" کجایی سراغ نمی گیری! "

دلتنگی هایم برای

شب چشمانت 

من را... در من

گم کرده نازنینم!

 

+ 86/09/18 10:37 بهار(آن شرلی!) |


بغض دلم نمی شکند

شانه هایت را برای...

گریه کردن دوست دارم

 

+ 86/09/17 11:36 بهار(آن شرلی!) |


اگر در اوج خواستن من

می دانستی که ...

من عابر کوچه پس کوچه های مه آلود ابهام ...

خواهم شد چه حالی می شدی نازنینم؟!

 

+ 86/09/16 13:39 بهار(آن شرلی!) |


ثانیه ها تکرار باتو بودنه

حتی با بودنت اون ور دریا...

لحظه هام پر از عطر تو می شه...

 

+ 86/09/15 22:22 بهار(آن شرلی!) |


تمام بودنم را در همین

فضای سنگی خلاصه کردم

از همین لحظه که بسته بودن

دلم را بر دنیا دیدی و...

 دلبستگی ام را بر خود

حالا با کدام هواس کتاب های قانون

را برای بودن با تو از بر کنم؟!!!!!

 

 

 

+ 86/09/14 20:50 بهار(آن شرلی!) |


آدمک های دورو برم می گویند

که تو...

باید بیایی و خیلی مودبانه

دلی را که برده ای پس بیاوری!

و از همان راه که آمده ای بی صدا برگردی...

دلم را پس بیاور...زودتر برایشان

آخر می خواهند زودتر خاکش کنند...

+ 86/09/13 21:24 بهار(آن شرلی!) |


کفش هایت پر زرفتن

دل من اما...

می نشنید باز هم صبور

سفر به سلامت...

 

 

 

 

 

+ 86/09/12 19:39 بهار(آن شرلی!) |


 

گیلاس لب هایت...

طعم رسیدن داشت

شب چشمانت...

حکایت از دنیای زیبای من!

و عطر پیراهنت...

نشان بدرود  با جاده های

 پر از فاصله...

من هنوز سردم است

بیدارم نکن!!!!!!!!!!!!!

+ 86/09/11 10:43 بهار(آن شرلی!) |


امشب هم رفت

در سکوت تو...

بغض من...

و انتظار...

به حرفت گوش دل می سپارم

و ...

نماز شکر می خوانم تا به اینجا

روزگار سختی در پیش است.

+ 86/09/11 0:47 بهار(آن شرلی!) |


تا دیدار شب چشمانت

2 روز باقی است

من این سوی دریا...

منتظر در ساحلی طوفانی ام و مواج

و تو آن سو پر از غوغا...

نمی دانم این چه حالی است اما

عجیب است غوغایی در وجودم!

تمام آیه ها را نذر سالم بودنت کردم

و با شمعی سفید روی برگ های پاییزی

برایت تا سحر دعاهایی به سر کردم ...


+ 86/09/09 12:12 بهار(آن شرلی!) |


چه فرقی می کند...برگ سبز کدام درخت بودی؟!!!

وقتی که صدای خرد شدنت...زیر پای عابران نوای قشنگی شد!

 

+ 86/09/08 11:58 بهار(آن شرلی!) |


دلم تنگ است از دنیا...

 چرایش را نمی دانم!

+ 86/09/07 22:13 بهار(آن شرلی!) |


من دیشب سیاه پوش بودم

و غرق در خودت نازنینم!

اما کسی با سه...

برایم گل آورد!

بالا بروند

پایین بیایند

من از جایی که در قلبم داری

تکانت نمی دهمت

تنها خودت هستی

و شب چشمانت

و من و خرابه مستی...

+ 86/09/06 20:33 بهار(آن شرلی!) |


جشن میلاد وجود تو...

کمکم می کنی امشب

رنگ لباسم را انتخاب کنم!

مثل سال پیش نمی گویم

سرمه ای یا صورتی؟

نمی دانم ...

با تصمیمی که گرفته ام برای عشقمان

مانده ام تن پوش امشبم

این حریرسفید باشد یا سیاه؟

خودت بپوشانم...

+ 86/09/05 20:58 بهار(آن شرلی!) |


+ 86/09/04 13:52 بهار(آن شرلی!) |


می دانی؟!

تا" بهار آذر" شدن...

چیزی نمانده...

همین چند شب دیگر

که تو متولد شوی

من هم می شوم

"بهار آذر تو..."

من عجیب سردم است...

 

+ 86/09/03 19:6 بهار(آن شرلی!) |


 

امشب

آسمان بارانی است

دل من اما ...

با همه حال ابری بودنش

سکوت می کند

باران هم چیزی از درد کوچک

اما سنگین وجودم کم نمی کند

دلم گرفته ز بی صدایی دل

دلم گرفته از این همه سکوت

و سکوت.............

 

 



+ 86/09/01 22:23 بهار(آن شرلی!) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من از - سفر
هیچ نمی دانم
همین که می گویند
سفر
به یاد تو می افتم


Home
Email


L-DAY

تنهایی غریب دلکم
A-L-DAY


خاطرات خاموش

دی 1388

تیر 1388
فروردین 1388
آبان 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


    !!!: