|
+ 86/10/18 19:12 بهار(آن شرلی!) |
برای کسی که ... نمی داند عشق یعنی چه یک ذره هم که بگذری حماقت کرده ای! + 86/10/18 10:30 بهار(آن شرلی!) |
آنقدر در دلم همه چیز را... سفید دیدم و آخرش به سیاهی رسیدم که حالا حتی به ... رنگ برف هم شک دارم!!!! + 86/10/18 1:3 بهار(آن شرلی!) |
توی یک کاغذ بی خط حرف های خسته به نوبت توی سرزمین نامه ات... حرف " ت" کرده قیامت ت مثل تو... مثل تردید... مثل آخر طاقت... مثل تنهایی... مثل تب... مثل آخر خیانت!... + 86/10/17 19:11 بهار(آن شرلی!) |
رفتم... کجا؟...دریا...در همین سرما! جفرود...همان ویلا... نمی دانی چقدر دریا با دلم هم آهنگ بود... همه می گفتند سرد است بس است دیگر بیا برگرد... ولی این اولین ساحلی بود که گرمم کرد! + 86/10/15 13:20 بهار(آن شرلی!) |
استخوان هایم دارد می پوسد زیر بار این درد من بی وفا نیستم این را آرزوهای مرده ام خوب می دانند... دستانم را که رها کردی دلم را هم رها کن تا بیمارت نکرده! + 86/10/14 22:47 بهار(آن شرلی!) |
من خودم هستم فقط خودم. مال کسی نیستم وقف کسی هم نخواهم شد این حرف های شیرین دلم را زده! کمی خودت باش لطفا!!!!! + 86/10/14 15:27 بهار(آن شرلی!) |
ببخشید اما برنامه ای را... که شما برای زندگی من! داشتید به باد سپردم. حالا یک برنامه دارم که اولش خودم هستم... آخرش هم خودم و دفتر وکالتم! می خواهم میان بر بزنم تا زودتر به پرونده ات رسیدگی کنم... + 86/10/13 11:47 بهار(آن شرلی!) |
چیزی از من کم نشده رفیق همه چیز بهتر از دیروز باتوبودن است! وقتی به تقدیر نامه های چسبیده به... دیوار اتاقم نگاه می کنم دوباره عاشق خودم می شوم. + 86/10/12 20:4 بهار(آن شرلی!) |
این را با تمام سکوتم فریاد می زنم... این بیقراری ها برای تو نیست برای قلبی است که به دست تو... دارد بوی مرگ می گیرد... و حالا هرزگاهی برای زندگی جایی پر از اکسیژن مصنوعی به نام بخش مراقبت های ویژه از آن نگهداری می شود... و چقدر قلبم اینجا سرخوش است! + 86/10/11 22:17 بهار(آن شرلی!) |
باورم نمی شه می گن: تو دیگه دوسم نداری!!!! ساعت صفحه ی سرمه ایمون یادته؟ نشون سیلورمون؟ سنجاق سر قرمزی که تو برام...؟ لب های قرمز گیلاسی این دخترک...؟ تن پوش صورتی این دخترک...؟ آستین های خیس تو آب رودخونه...؟ دستایه سرد و بارون یادته...؟ قهر کردنام ...نازکشیدنات...؟ اون همه اصرار تو...؟ تو درس خوندن من...! اون همه شیطنت من...؟ اون همه خواستن تو!!!!!!!!!!! اون همه فرار من.... چی شدم من؟! پس چی شدم من؟!!!!!!!!!! اصلا بهار رو یادته...؟ نگو نه! من باورم نمی شه. + 86/10/10 8:54 بهار(آن شرلی!) |
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو... + 86/10/06 22:43 بهار(آن شرلی!) |
نفس هایت بوی دروغ می داد و لحن حرف هایت طعم call waiting ...! بزرگترین مدرک دروغ هایت... خرد شدن وجودم در زورگویی بازوان مردانه و پر زورت بود... دلت آرام بگیرد کسی این حوالی چیزی از این... دیوانه ی لال پرست از تو نمی شنود دلم "لال" شده دیگر! و نقطه. شب چشمانت خندان. + 86/10/06 9:27 بهار(آن شرلی!) |
به حرمت نفس هایت قسم دل را از دنیا بریدم پس از تو... چیزی از من باقی نمی ماند و من را باد خواهد برد... + 86/10/05 14:10 بهار(آن شرلی!) |
این جور نگاهم نکن با بغض نگو... نگو... نگو..."وفای بی وفای من" بخدا من ناز دوچشمانت را... به دنیا نمی دهم اگر می روم برای بی تو بودن نیست برای با تو مردن است. + 86/10/04 13:51 بهار(آن شرلی!) |
چرا آدمک ها فکر می کنند که... من غمگینم؟! به خالق چشمان معصومت قسم من شادترین انسانم... با تصویر نگاه پر زمهرت که در قاب سیلور خاطره ها نشسته!!!! ... منو ببخش ... این منم که می رم... این منم که می رم... این منم که می رم... این منم که می رم... + 86/10/03 16:16 بهار(آن شرلی!) |
الهی ... مرا کاری نیست با آدمک های هزار و یک رنگ و با این دنیای افسونکار...مرا دریاب...مرا دریاب + 86/10/02 17:42 بهار(آن شرلی!) |
+ 86/10/01 13:33 بهار(آن شرلی!) |
|
| ||||||