|
شاپری فرض کن... من روی همان صندلی همان که با صدایت ساعت ها مرا بر آن میخ کوب می کردی کنار همان پنجره ی روبه باغچه ی تک درخت گیلاس نشسته ام... یک دستم باشد در تارهای بلند موهایم... دور چشم هایم را خط انداخته باشم... ابروانم نازک تر ... صورتم سبزه تر... تن پوشم تیره تر... چشمانم خمارتر... و لبانم...لبانم کبود.....د....د... و دهانم پر از ... دود سیگاری که... در دست دیگر دارم حالا فرض= واقعیت بهار نبودنم برایت آسان است! خیلی! پس تهدیدم نکن! به همین آسانی خراب می شوم اما در دلم ... خرابت نمی کنم... + 87/02/07 9:42 بهار(آن شرلی!) |
|
| ||||||