تبليغاتX
دنیای من، شب چشمان تو - بي تو بايد ديگه دل از اين دنيا گرفت و زد و برد...

دنیای من، شب چشمان تو

نمي دانم چرا اين آمدنت را

هر بار چيزي ...اتفاقي...

مي لرزاند!

و من متحير مي مانم در

نگاه آخرينت در آن

روز برفي و سرد!!!

كه دلم به پشت كردن

نگاهت و محو شدن

شب چشمانت در

ازدحام ماشين هاي

آن جاده... واماند!

خيس و سرد و تنها...

شاپري نگفته ام برايت

چگونه از لحظه ي

محو شدن شب چشمانت

در لمس لحظه هايم تا

خانه را گذراندم...

در همان روز برفي و سرد

تك تك خيابان ها را

با قدم هاي آرام و دستاني سرد

و چشماني خيس از باران و اشك

و پهناي گونه هايم كه پشت

آن شال گردن رنگي

و چشماني كه پشت ع ي ن ك...

پنهان كرده بودم...

تمام راه را گريستم

مي داني چرا؟!!!

حسي ...چيزي...نمي دانم...

انگار قلبم را در هم مي فشرد

كه ديگر...

كه ديگر...

كه ديگر نخواهمت ديد!!!

نه.........................

+ 87/02/14 12:23 بهار(آن شرلی!) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من از - سفر
هیچ نمی دانم
همین که می گویند
سفر
به یاد تو می افتم


Home
Email


L-DAY

تنهایی غریب دلکم
A-L-DAY


خاطرات خاموش

تیر 1388

فروردین 1388
آبان 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


    !!!: