|
دلم می خواهد بروم بالای کوه... سکوتم را فریاد بزنم کوه...میان سنگ ها... مگر نخواندیم "بی عاطفه"؟ مگر نخواندیم " بی عاطفه"؟ آدمک ها ی دورو برم نمی فهمیدند اما تو... حالا تو هم شدی یک " آدمک" اما... هنوز هم در دلم بزرگتر از همه... مگر نخواندیم " بی عاطفه"؟ می روم که درد دلم را می روم که داغ شب چشمانت را برای سنگ ها... ترانه خوانی کنم... می روم که "غم دلت" را برای زجه هایم واگویه کنم کاش بدانی از غم دل توست که دلم پر از غم است می روم ... کنار سنگ ها....در دل کوه + 87/01/19 10:43 بهار(آن شرلی!) |
|
| ||||||